
BODY {font-family: Tahoma; font-size: 9pt;color: FFFFFF; background-color:000000;text-align: center;} .Header{ width:800px; height:400px; background-image: url(http://www.samablog.com/layouts/asheghane/asheghaneh.gif); background-repeat: no-repeat } .Pagebody{width:800px;background-image: url('www.minos.blogfa.com'); background-repeat: repeat-y} .Footer{width:800px;height:20px;background-image: url(''); background-repeat: no-repeat} .BlogTitle{Color:FFCCCC;font-family: Tahoma; font-size: 10pt;text-align:left;padding-left:30; padding-top: 110px;padding-bottom:15;} .BlogTitle A:link { Color:#b30e08; text-decoration: none; } .BlogTitle A:visited { Color:b30e08; text-decoration: none; } .BlogTitle A:hover {Color:FFFFFF;text-decoration: none;} .BlogSubTitle{color:#FFFFFF ;font-family: Tahoma;font-size: 10;text-align:left;padding-left:30;ptpadding-bottom: 9px;} .MenuTop{font-family: Tahoma ;font-size: 7pt;font-weight: bold} .PostTitle{font-size: 9pt;font-family: Tahoma; font-weight: bold ;color:#FFCCCC;padding-top: 6px; padding-bottom: 2px;} .PostTitle A:link {color:#FFCCCC;text-decoration: none;} .PostTitle A:visited {color:#FFCCCC;text-decoration: none;} .PostTitle A:hover {color:FFFFFF;text-decoration: none;} .PostBody {padding-right: 5px ;font-size: 9pt;font-family: Tahoma;color:FFFFFF;padding-top: 1px; padding-bottom: 2px;;line-height:1.5em} .PostBody A:link{color:#FFCCCC;text-decoration: none;} .PostBody A:visited {color:#FFCCCC;text-decoration: none;} .PostBody A:hover{color:FFFFFF;text-decoration: none;} .postdesc {font-size: 9pt;font-family: Tahoma; ;color:FFFFFF;padding-bottom: 10px} .postdesc A{font-size: 9pt;font-family: Tahoma;} .Sidebar{line-height: 150%;width: 230px;float: left;text-align: right;direction: rtl;} A:link { color:b30e08; text-decoration: none; } A:visited { color:b30e08; text-decoration: none; } A:hover {color:FFFFFF;text-decoration: none;}
"وامق و عذرا (قسمت دوم)"
عذرا به اشاره دست مادرش را كه در آن نزديك ايستاده بود نزد خود خواند. او نيز از آن همه زيبايي و دلاويزي در شگفت شد و گفت من حديث ترا به حضرت شاه مي گويم تا چه فرمايد. از روي ديگر عذرا چنان به ديدن روي دلفروز وامق مايل شده بود كه دقيقه اي چند درنگ كرد و همراه مادرش نرفت تا رنگ زرد و آشفتگيش افشاگر راز دلباختگيش نباشد.
وامق نيز به كار خويش درماند و به خود گفت: دريغ كه بخت بد مرا به حال خويش رها نمي كند.
چه پتياره پيش متن آورد باز
كه دل را غم آورد و جان را گداز
كه داند كنون كان چه دلخواه بود
پري بود يا بر زمين ماه بود.
چون طوفان آشفتگي و پريشان دلي و اشكباري دوست همسفرش را ديد دانست چه سودا در سرش افتاده. پندش داد و گفت وفا دارم دم اژدها را پذيره مشو، انديشه باطل را از سرت به در كن و به راه ناصواب پاي منه. و چون ديد پندش در او در نمي گيرد پيش بت رفت و به زاري گفت:
نگه دار فرهنگ و راي روان
بر اين دلشكسته غريب جوان
ز بيدادي از خانه بگريخته
به دندان مرگ اندر آويخته
از روي ديگر چون عذرا به خانه بازگشت بر اين اميد بود كه مادرش شاه را از حال وامق آگاه كند اما چون ياني وعده اش را فراموش كرده بود عذرا به لطايف الحيل وي را بر سر پيمان آورد. مادر عذرا نزد همسرش رفت. از وامق و آراستگي و شايستگي او تعريف بسيار كرد و گفت:
به شامس به زنهار شاه آمده است
بدين نامور بارگاه آمده است
يكي نامجوي به بالاي سرو
بنفشه دميده به خون تذرو
شاه به ديدن او مايل شد و به سپهسالار بارش فرمان داد باره اي نزديك بتكده ببرد وي را بجويد بر اسب بنشاند و بياورد و سالار بار چنان كرد كه شاه فرموده بود، و چون وامق را ديد بر او تعظيم كرد، و گفت اي جوان خوب چهر، شاه تر احضار فرموده با من بيا تا به بارگاه او برويم. وامق فرمان برد و چون به در كاخ رسيد فلقراط به پيشبازش رفت به گرمي و مهرباني وي را پذيره شد و نواخت و در پر پايه ترين جا نشاند و
بدو گفت كام تو كام منست
به ديدار تو چشم من روشن است
سوي خانه و شهر خويش آمدي
خرد را به فرهنگ بيش آمدي
در اين هنگام ياني در حالي كه دست عذرا را در دست گرفته بود وارد مجلس شد، و همين كه وامق عذرا را به آن آراستگي و جلوه ديد چنان ماهي كه از آب به خاك افتاده باشد دلش تپيد.
فلقراط را نديمي بود خردمند و دانشمند و نامش مجينوس بود. از نظر بازيها و نگاههاي دزدانه وامق و عذرا به يكديگر، دانست كه آن دو به هم دل باخته اند.
همي ديد دزديده ديدارشان
ز پيوستن مهر بسيارشان
عذرا چون به جان و دل شيفته و فريفته وامق شد خواست اندازه دانش و سخنوري وي را دريابد و مجينوس را وادار كرد كه او را بيازمايد. آن مرد دانا و هوشيوار در حضر شاه و همسرش و گروهي از بزرگان در زمينه هاي گوناگون پرسشهايي از وامق كرد، و چون جوابهاي سنجيده شنيد همه از دانش بسيار و حاضر جوابيش در عجب ماندند و گفتند
كه ديدي كه هرگز جواني چنوي
به گفتار و فرهنگ بالا و روي
بگفتند هر گز نه ما ديده ايم
نه از كس به گفتار بشنيده ايم
به بخت تو اي نامور شهريار
به دست تو انداختش روزگار
آن روز و روزهاي ديگر براي وامق و طوفان طعامهاي نيكو و شايسته آماده كردند. روز ديگر چوگان بازي به بازي درآمدند و وامق چنان هنرنمايي كرد كه بينندگان به حيرت درافتادند اما چند روز بعد كه شاه خواست عذرا را كه چون مردان جنگ آزموده بود با وامق مقابل كند وامق فرمان نبرد. پوزشگري را سر بر پاي پادشاه گذاشت و گفت: مرا شرم مي آيد كه با فرزند تو مبارزه كنم چه اگر بادي بر او وزد و تار مويش را بجنباند چنان بر باد مي آشوبم كه آن را از جنبش باز دارم. اما اگر پادشاه بر اين راي است كه زور و بازوي مرا بيازمايد
اگر دشمني هست پرخاشجوي
سزد گر فرستي مرا پيش اوي
چو من برگشايم به ميدان عنان
بكاومش ديده به نوك ستان
ببيند سر خويش با خاك پست
اگر شير شرزه است يا پيل مست
ادامه دارد!
"وامق و عذرا (قسمت آخر)"
شاه بر هوشمندي و فرخنده رايي او آفرين خواند. از روي ديگر فلقراط رامشگري داشت به نام رنقدوس. او جهانديده و هنرور، و در ايران و روم و هندوستان معروف بود. براي شاه بربط و ديگر وسايل موسيقي مي ساخت و سرود
مي سرود. روزي در حضور شاه و وامق و عذرا و بزرگان دربار سرودي خواند كه در دل وامق چنان اثر كرد كه به جايگاه خاص خود رفت، رو به آسمان كرد، و به زاري گفت: اي داور دادگر
گواه تو بر من به دل سوختن
به مغز اندرون آتش افروختن
غمم كوه و موم اين دل مهرجوي
چگونه كشم كوه را من به موي
شكسته است و خسته است اندر تنم
به رنج دل اندر همي بشكنم
تو مپسند از آن كس كه بر من جهان
چنين تيره كرد آشكار و نهان
مرا بسته دارد به بند نياز
خود آرام كرده به شادي و ناز
ستاره تو گفتي به خواب اندرست
سپهر رونده به آب اندرست
چون عمر روز به آخر رسيد و تاريكي شب بر همه جا سايه گسترد از بي خودي به باغي كه خوابگه عذرا در آن بود رفت. چون به آن جا رسيد گفت: اين زندگي پر از ملال مرا از جان خود بيزار كرده، چه خوش باشد كه به ناگاه بميرم. آن گاه سر به آستان خوابگه معشوق گذاشت آن را بوسيد و به جايگاه خويش بازگشت.
فلاطوس يكي از بزرگان دربار فلقراط بود كه همه دانش ها را مي دانست، پادشاه آموزگاري عذرا را به او سپرده بود. فلاطوس چنانكه وظيفه اش بود ساعتي از عذرا دور و غافل نمي شد و هميشه چون سايه او را دنبال مي كرد. اما چنان روي نمود كه شبي فرصت يافت و به خلوتگه وامق رفت. فلاطوس به كار و ديدار او آگاه شد كه
بسي آزمودند كارآگهان
چنين كار هرگز نماند نهان
فلاطوس عذرا را به تلخي سرزنش كرد؛ و
به عذرا چنين گفت: اندر جهان
بلا به تر از هر زني در زمان
تو اندر جهان از چه تنگ آمدي
كه بر دوره خويش ننگ آمدي
به يك بار شرمت برون شد ز چشم
ز بي شرمي خويش ناديدت خشم
چنان شد كه شاه نيز از ديدار پنهاني دخترش با وامق آگاه گرديد و او را به سختي ملامت كرد. عذرا از تلخ گويي و شماتت پدرش چنان دل آزرده شد كه از هوش رفت و بر زمين افتاد. فلقراط از آن ستم بزرگ كه به دخترش كرده بود پشيمان گشت، وي را به هوش آورد و چون عذرا تنها ماند بر بخت ناسازگار خود نفرين كرد، گريست و به درد گفت:
كه در شهر خويش اندرين بوستان
چنانم كه در دشت و شهر كسان
سراي پدر گشته زندان من
غريوان دو مرجان خندان من
همي كند آن گلرخ نورسيد
همي خون چكانيد بر شنبليد
همي گفت اي بخت ناسازگار
چرا تلخ كردي مرا روزگار
آن گاه فلاطوس نزد وامق و طوفان رفت و به خشم و عتاب
به طوفان چنين گفت كاي بد نشان
شده نام تو گم ز گردنكشان
مگر خانه ديو اهرمن است
كه تخم تباهي بدو اندر است
شما را فلقراط بنواخته است
به كاخ اندرون جايگه ساخته است
و چندان با وامق به درشتي و ناهمواري سخن گفت كه
پذيرفت وامق روشن خرد
كه هرگز به عذرا به بد ننگرد
دل وامق و عذرا از ستمي كه از پدر و تعليم گر بر آنان مي رفت غمگين وپر اندوه بود عذرا وقتي به ياد مي آورد كه دلدارش را به ستم از او دور كرده اند.
همي كرد در خانه در دل خروش
تو گفتي روانش برآمد به جوش
گشاد از دو مشكين كمندش گره
ز لاله همي كند مشكين زره
همي گفت وامق دل از مهر من
بريد و نخواهد همي چهر من
كسي را چيزي بود آرزو
بجويد ز هر كس بگويد كه كو
بيامد كنون مرگ نزديك من
به گوهر شود جان تاريك من
تن وامق اندر جهان زنده باد
برو بر شب و روز فرخنده باد
چون من گيرم اندر دل خاك جاي
روان بگذرانم به ديگر سراي
دلش باد خر به سوي دگر
به از من روي و به موي دگر
باري پس از مدتي ياني بر اثر غم و اندوهي كه دل و جان دخترش را فشرده بود جان سپرد. فلقراط نيز در جنگ با دشمن كشته، و عذرا به چنگ خصم اسير شد. منقلوس نامي او را در جزيره كيوس خريد و دمخينوس كه كارش بازرگاني بود وي را از او دزديد. اين دختر تيره روز كه از گاه جواني بخت از او برگشته بود سالياني از عمرش را به بردگي و حسرت گذراند و سرانجام به ناكامي درگذشت.
پايان!
"عكس يادگارى"
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچههاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه بچهها را تشويق ميکرد که دور هم جمع شوند. معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و بگوييد: اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله. يکى از بچهها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده.
"بى مغز"
معلم داشت جريان خون در بدن را به بچهها درس مىداد. براى اين که موضوع براى بچهها روشنتر شود گفت: بچهها! اگر من روى سرم بايستم، همان طور که مىدانيد خون در سرم جمع مىشود و صورتم قرمز مىشود.
بچهها گفتند: بله
معلم ادامه داد: پس چرا الان که ايستادهام خون در پاهايم جمع نمىشود؟
يکى از بچهها گفت: براى اين که پاهاتون خالى نيست.
"شيرينى"
بچهها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود که روى آن نوشته بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست. در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود. يکى از بچهها رويش نوشت: هر چند تا مىخواهيد برداريد! خدا مواظب سيبهاست.
.:: حقایقی راجع به مروارید های دهان ::.
اصولا از دندان برای جویدن، صحبت کردن و لبخند زدن استفاده می شود. در ادامه به حقایقی راجع به این عضو کارآمد اشاره می شود که شاید تاکنون از آن مطلع نبوده اید.
1- ترشی نیز به اندازه شیرینی برای دندانها مضر است: قند تنها عامل فساد و تخریب سلامت دندانها نمی باشد. غذاهای اسیدی با PH پایین مثل آب نبات ترش، نوشیدنی های غیر الکلی و آب میوه جات نیز باعث سست شدن دندانها می شود و نتیجه زیاده روی در مصرف این مواد تخریب مینای دندان و کاهش اندازه دندانها می باشد. اسید سیتریک بدترین نوع اسید برای دندانها است. بنابر این هر نوع غذای ترش و شیرین و یا حاوی اسید سیتریک چنین تاثیر سوءی بر دندانها به خصوص دندان کودکان دارد. زیرا مینای دندان کودکان تا یک دهه بعد از ظهور کلیه دندانها به بلوغ و استحکام لازم نرسیده و نرم می باشد. بنابر این در برابر اسید آسیب پذیر است. البته بزرگسالان نیز از این خطر در امان نمی باشند. توصیه می شود که اگر تمایل به مصرف غذاهای اسیدی دارید در وقت صرف غذاهای اصلی تناول کنید. در این حالت تاثیر آنها در صورت مصرف با سایر غذاها کمتر خواهد بود.
2- مینای دندان سخت ترین ماده در بدن می باشد: اما به آسانی می شکند. یخ، ذرت بوداده، سوراخ کردن لب و زبان می تواند منجر به شکسته شدن دندانها شود و برخلاف پوست دندانها رشد مجددی نخواهد داشت. زیرا ما سگ آبی نیستیم! دندانپزشکان از ذرت بوداده و یخ متنفر هستند. خوردن دانه ذرت مثل خوردن سنگ است و یخ نیز سخت و خمش ناپذیر می باشد. اگر دهان شما پر از دندانهای پر شده است به خصوص باید مراقب مصرف این مواد باشید. دندانپزشکان همچنین از سوراخ کردن زبان و لب متنفر هستند. زیرا آویزان کردن حلقه و یا سایر جواهرات فلزی مامنی برای باکتری ها و تخریب دندان ها خواهد شد. بعلاوه در حین صحبت این جواهرات به دندان خورده و به آن ضربه می زند.
3- از دست دادن دندان در هر سنی ممکن است: اگر چه بسیاری از مردم دندان خود را به هر دلیل می کشند اما بعضی افراد نیز به طور خود به خود دندان ندارند. از جمله دندانهای در خور کشیدن نیز دندان های عقل می باشد و بعد از آن دندانهای ثنایای کناری اغلب کشیده می شود. افتادن دندان در بعضی افراد نیز ارثی می باشد و بدون دلیل مشخص. اما شایع ترین دلیل افتادن دندانها، بیماری لثه و پوسیدگی می باشد. در این بین نیز بسیاری از مردم کشیدن دندان را راحت تر و ارزان تر از پر کردن و عصب کشی برآورد می کنند.
4- فلوراید زیاد برای دندانها مضر می باشد: همه مردم می دانند که فلوراید برای سلامت دندان مفید است. اما کودکانی که مقدار زیادی از این ماده را در سن 8 سالگی و یا کمتر(درست در زمان رشد دندانهای ثابت در زیر لثه) فرو می دهند منجر به بروز اختلالی به نام فلوروز (فلورزدگی) می شوند. در این شرایط لکه های سفید و یا قهوه ای روی دندان ظاهر می شود. این لکه ها متاسفانه جزء ذات دندان است و قابل ترمیم و پاکسازی نمی باشد. فلوراید بیش از اندازه دندانها را نفوذپذیر می کند. مصرف بیش از اندازه فلوراید بیش تر ناشی از بلعیدن بیش از اندازه خمیر دندان توسط کودکان می باشد. برای پیشگیری از این وضعیت، در حین مسواک زدن کودکان مراقب آنها باشید و به آنها آموزش دهید که بیش از اندازه یک نخود خمیر دندان روی مسواک قرار ندهند. همچنین پیشنهاد می شود که کودکان تا زمان مشخصی از خمیر دندان فلوردار استفاده نکنند.
5- اردتودنسی می تواند منجر به پوسیدگی دندانها شود: اصولا به دلیل باقی ماندن غذا، باکتری و اسید در اطراف بست های دندانها، مینای دندان به مرور تخریب و فاسد می شود و لکه های ظریفی در اطراف بست های دندان مشاهده می شود. زبان می تواند به عنوان مسواک طبیعی عمل کند اما افرادی که تحت درمان ارتودنسی هستند دیگر تمایلی ندارند که زبانشان با این مواد فلزی برخورد کند و لذا نقش طبیعی و تاثیر گذار زبان به طور خود به خود حذف می شود و تدریجا مواد کثیف و چسبناکی در اطراف بست های دندان شکل می گیرد که به پوسیدگی دندان منجر می شود. بنابر این توصیه می شود که چنانچه تحت درمان ارتودنسی دندانی هستید با وسواس و صبر بیشتری به تمیز کردن دندانها به خصوص در اطراف بست بپردازید.
منبع : سلامت نیوز
آهنگ جدید و بسیارزیبای ساسی مانکن و هوداد و مفسد و همراهی بی ام تو
به نام خانومی
