
BODY {font-family: Tahoma; font-size: 9pt;color: FFFFFF; background-color:000000;text-align: center;} .Header{ width:800px; height:400px; background-image: url(http://www.samablog.com/layouts/asheghane/asheghaneh.gif); background-repeat: no-repeat } .Pagebody{width:800px;background-image: url('www.minos.blogfa.com'); background-repeat: repeat-y} .Footer{width:800px;height:20px;background-image: url(''); background-repeat: no-repeat} .BlogTitle{Color:FFCCCC;font-family: Tahoma; font-size: 10pt;text-align:left;padding-left:30; padding-top: 110px;padding-bottom:15;} .BlogTitle A:link { Color:#b30e08; text-decoration: none; } .BlogTitle A:visited { Color:b30e08; text-decoration: none; } .BlogTitle A:hover {Color:FFFFFF;text-decoration: none;} .BlogSubTitle{color:#FFFFFF ;font-family: Tahoma;font-size: 10;text-align:left;padding-left:30;ptpadding-bottom: 9px;} .MenuTop{font-family: Tahoma ;font-size: 7pt;font-weight: bold} .PostTitle{font-size: 9pt;font-family: Tahoma; font-weight: bold ;color:#FFCCCC;padding-top: 6px; padding-bottom: 2px;} .PostTitle A:link {color:#FFCCCC;text-decoration: none;} .PostTitle A:visited {color:#FFCCCC;text-decoration: none;} .PostTitle A:hover {color:FFFFFF;text-decoration: none;} .PostBody {padding-right: 5px ;font-size: 9pt;font-family: Tahoma;color:FFFFFF;padding-top: 1px; padding-bottom: 2px;;line-height:1.5em} .PostBody A:link{color:#FFCCCC;text-decoration: none;} .PostBody A:visited {color:#FFCCCC;text-decoration: none;} .PostBody A:hover{color:FFFFFF;text-decoration: none;} .postdesc {font-size: 9pt;font-family: Tahoma; ;color:FFFFFF;padding-bottom: 10px} .postdesc A{font-size: 9pt;font-family: Tahoma;} .Sidebar{line-height: 150%;width: 230px;float: left;text-align: right;direction: rtl;} A:link { color:b30e08; text-decoration: none; } A:visited { color:b30e08; text-decoration: none; } A:hover {color:FFFFFF;text-decoration: none;}
هدف خلقت دختران
بازم سلام خدمت پسر گلا اينم مطلب من که هدف خلق دخترهارو به شما ميگه و کاملاواقعي هست
يکي بود يکي نبود غير از خدا هيچکس نبود البته فرشته ها هم بودن
خدا تصميم گرفت يه مخلوق بيافرينه که قدرت مافوق خودش رو به فرشته ها نشون بده اونم خلق
جنس مرد بود همون پسر خوب دوستان خدا اين مخلوق بسيار باهوش و گل را آفريد
بعد از مدتي پسر به خدا گفت من شادي ميخوام من پايه خنده ميخوام کسي که من هميشه منو وقتي بيکارم سرگرم کنه
پيوست : اين مطلب با هوشي پسر رو ميرسونه چون اون موقع دنبال دلقک بوده
خوب خدا هم تصميم گرفت يه مخلوق خلق کنه با همين خصوصيات
خداوند تصميم گرفت به الاغ يا همون خر يه استراحت بده آخه پسر از اون خيلي کار ميکشيد
يه دليل اين بوديکي ديگه هم اينکه اون از نظر عقلي ناقص بوده
پس خدا خر را تغيير شکل داد و اسم يه خر را بر او نهاد
مدتي گذشت و پسر ناراحت پيش پروردگار آمد و گفت اين خريتش کم است پس خدا در مغز آن مغز خر ديگري نهاد
و اسم دوخر بر او گذاشت که پسر از اين موجود عجيب و خنگ بسيار شگفت زده بود که و از خدا پرسيد آيا خنگ تر از اين موجود هست؟
خدا جواب داد : نه اصلا دنيا به چشم خود مانند اين موجود خنگ نديده است
اينم داستان آفرينش اين موجود در پيت اميدوارم تونسته باشم به بار علمي شما مطلبي اضافه کرده باشم آقا پسراي گل
البته شايد اين نکته مبهم وجود داشته با شه که چرا الان ميگن دختر اينم مربوط هست
:به خريت بسيار زياد اين موجود هست به اين ترتيب که اول
دو خر بعد سه خر بعد چهار خر و...... ولي پسر ديد هرچي خر اضافه ميکنه کفاف خريت اون رو نميده
پس تصميم گرفت روي اون اسم دوخر ته خر بگذاره که به د براي راحتي به صورت دختر در اومد
خواب اصحاب کهف قصه تکراري ماست / ما همانيم که در غار دلت پوسيديم . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
همه در دايره ي دوست گرفتار شدند / بي نوا دل که در اين دايره پرگار نشد ،
عاشقان سايه گريز و سايه ي يار شدند / يار از خون دل عشق خبردار نشد ،
چشم ها مست ز هوشياري و در خواب شدند / خواب از ياد رخ دوست بيدار نشد . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
چه خوش است حال مرغي که قفس نديده باشد ،
چه نکوتر آنکه مرغي ز قفس پريده باشد ،
پر و بال ما بريدند و در قفس گشودند ،
چه رها چه بسته مرغي که پرش بريده باشد . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
عشق فرآيندي است که در طي آن من به تو کمک کنم تا به خود واقعي ات
نزديکتر شوي ، نه آنچه من مي خواهم . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد
که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
غم ها چو کوه گشته و بيداد ميکند / عمرش دراز باد آنکه ز ما ياد ميکند . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
عشق زيباست ، اما وقتي بي وفائي را ديدي ، عشق را مجازات نکن . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
ميخواهم از چشمان تو دنيائي بسازم تا همه دنياي عاشقان دنيايم شوند . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
خدا حافظ براي تو رهائي داشت / براي من غم تلخ جدائي داشت . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
سردفتر عالم معاني عشق است / سر بيت قصيده جواني عشق است
اي آنکه خبر نداري از عالم عشق / اين نکته بدان که زندگاني عشق است . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
دو چشمت سرزمين آرزوها ، نگاهت داستان آشنائيست
امان از آن زمان که قلبم ، گرفتار خزان يک جدائيست . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
در اوج يقين اگرچه ترديدي هست / در هر قفسي کليد اميدي هست
چشمک زدن ستاره در شب يعني / توي چمدان ماه ، خورشيدي هست . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
گاهي به درد دل خود ميخندم ، خلق دارد تصور که دلي خوش دارم . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
بي تو من از نسل بارانم ، چون ابر بهارانم گريانم
بي تو من با چشم گريان ، سيل غم برد آشيانم . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
بگم سلام دل ميگيره ، بگم عليک دل ميميره
فقط ميگم دوستت دارم ، اين جور دل آروم ميگيره . . .!
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
مينويسم" د ي د ا ر"
تو اگر بي م ن و دل تنک مني ، يک به يک فاصله ها را بردار . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
دواي درد غم خنده باشد ، خوشا آنکه ز غم دل کنده باشد
غم دنيا نخور اي يار ديرين ، که هر کس غم خورد ، بازنده باشد . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
دلم زيباترين دل هاست امروز / درون اين دلم غوغاست امروز
دلم را در طبق بنهاده بودم / دهم آن را به دست يار امروز . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
وقتي کسي نيست که به دادت برسه ، داد نزن
شايد از سکوتت بفهمند که چقدر درد و غم تو وجودته . . .
...:::... www.pasargadsaeed.blogfa.com ...:::...
پيام آشنائي مهربانيست / دل بي مهر را داني بها نيست
نوشته شده در 29 شهريور 1388 توسط سعيد| تعداد بازدید : 16 | لينك ثابت
.:: غذاهایی که خوردن آنها با یکدیگر مضر است! ::.
بدن انسان مانند کارخانه ای عمل میکند که اگر مواد سوختی آن غیراستاندارد باشند، در همه قسمتهای آن مشکلاتی بوجود می آید و حتی در برخی موارد مشکلاتی غیر قابل جبران و پردردسر؛ پس چه بهتر است همیشه قبل از درمان پیشگیری کنیم تا وجودی سالم داشته باشیم و در نتیجه عمری طولانی تر و سرشار از شادابی. ازجمله علت هایی که باعث میشود بدن دچار اختلال شود سوء تغذیه و خوردن غذاهایی است که با هم سازگار نیستند و معده را ازحالت عادی خارج و از کار اصلی آن باز میدازند که در نتیجه منجر به اختلالات گوارشی میشود که امامان ما به این نکته اشاره کرده اند که (هرگاه معده دچار ناراحتی شود، تمام بدن نیز به نوبه خود مشکل دار میشوند) که امروزه دانشمندان به این نکته رسیده اند. در ادامه نیز به ذکر برخی از این عادات غذایی و نکات اشتباه میپردازیم:
انجیر با شیر، انگور و گوشت خشک شده، تخم مرغ و ماهی زیرا بیم آن میرود که به نقرس و قولنج و بواسیر و درددندان گرفتار شوند، خوردن همیشگی تخم مرغ سبب پیدایش لکه هایی در چهره است، خوردن چیزهای شور، گوشت شور، ماهی شور پس از فصد و حجامت سبب لکه های سیاه پوست و جرب (گال) میشود، خوردن گرده گوسفند و اندرونه آن مثانه را میآزارد، حمام رفتن با شکم پر سبب قولنج میگردد، شستشوی با آب سرد پس از خوردن ماهی فلج میآورد، نزدیکی بدون آنکه آبی انزال شود باعث سنگ کلیه میشود، خوردن تخم مرغ زیاد و همیشگی باعث ورم طحال و نیز بادهایی در فم معده میگردد، پربودن شکم از تخم مرغ پخته تنگی نفس می آورد، خوردن گوشت خام در شکم تولید کرم میکند، خوردن دایمی انجیر سبب ایجاد شپش در بدن است، آشامیدن آب سرد پس از چیز گرم و یا شیرینی دندانها را از بین میبرد، زیادخوردن گوشت حیوانات وحشی و گاو باعث تغییر عقل و سرگردانی فهم و کندی ذهن میگردد و فراموشی را زیاد میکند.
پوست و مو
سالهاست که متخصصین پوست و مو، از لایه بردارهای شیمیایی، برای برطرف کردن و عوارض ناخوشایند پیری پوست از قبیل تغییر رنگ، چین و چروک و خشونت پوست استفاده می کنند. این مواد لایه بردار عبارتند از: اسیدهای میوه (آلفاکسی هیدورکسی اسید یا AHA)، تری کلرواستیک اسید (TCA)، فنول، رزورسینول و سالسیلیک اسید. این مواد، موجب از بین رفتن لایه روی پوست شده و بدنبال آن پوستی با ظاهر تازه تر و جوانتر جایگزین پوست قبلی می شود. این فرآیند که بعنوان لایه برداری یا پلینگ شیمیایی نامیده می شود باید حتماً توسط متخصص پوست انجام شود چرا که گاه حوادث ناخوشایندی ممکن است در انجام این عمل و بعد از آن رخ دهد که متخصصین پوست، روش های مواجهه با این مشکلات را خوب می دانند.
برخی کرم های لایه بردار مثل غلظت های پایین اسیدهای میوه (AHA) را افراد می توانند در منزل استفاده کنند. اما باید بدانید که مصرف این کرم ها موجب افزایش حساسیت پوست نسبت به نور خورشید شده و لذا مصرف ضد آفتاب ها را نیز در طول روز باید مد نظر داشت. بطور کلی بسته به عمق نفوذ ماده شیمایی، لایه برداری شیمایی پوست را در دو نوع سطحی و عمیق تقسیم می کنیم، که هر کدام ملاحظات و کاربردهای خاص خود را دارند.
کرم های لایه بردار را در هر فصلی می توان استفاده کرد، به شرطی که مراقبت از نور خورشید به خوبی انجام شود. افرادی که قادر به این کار نیستند، بهتر است فقط در فصول پاییز و زمستان از کرم های لایه بردار استفاده کنند و در عین حال مصرف ضدآفتاب را در طول روز به خاطر داشته باشند چرا که در غیر اینصورت دچار مشکلات عدیده ای مانند قرمزی و حساس شدن پوست می شوند و حتی احتمال ایجاد لک های پوست و رخداد سرطان های پوستی وجود دارد.
کرم های لایه بردار را برای بیماران مختلفی می توان تجویز کرد. مثلاً خانم 35 ساله ای که نگران پیرشدن پوست و رخداد چین و چروک های ظریف پوستی است می تواند از مصرف این کرم ها سود ببرد.
همچنین بیماران مبتلا به آکنه یا جوش صورت یا مبتلایان به لک های پوستی نیز می تواند از فواید این کرم ها زیر نظر متخصصین پوست بهره مند گردند. کرم های لایه بردار برای بهبود جوش های صورت مفیدند اما اغلب اوقات کافی نیستند. اگر منظور شما از مصرف این کرم ها تنها رفع جوشهاست بهتر است دست نگه داشته و با یک متخصص پوست مشورت نمائید. شاید داروهای موضعی دیگر یا حتی داروی خوراکی برای شما لازم باشد.
این کرم ها قادر به رفع جوشگاه های عمیق نیستند. حتی با بهترین دستگاه های لیزر و با بهره گیری از مجرب ترین متخصصین گاه تنها تا 40-30% می توان این جوشگاه ها را بهبود داد. البته بیماران خوش شانسی هم پیدا می شوند که گاه تا 60-70%، می توان جوشگاه های صورتشان را که اغلب ناشی از دستکاری جوش هاست، بهبود بخشید. به هرحال هم بیمار و هم پزشک باید صبر و حوصله داشته و روش های جراحی مثل بالا آوردن فرورفتگی با پانچ یا روش هایی مثل پیلینگ شیمیایی و بالاخره لیزر درمانی یا درم ابریشن (تراشیدن پوست با دستگاه یا سمباده) را اعمال کنند. اسیدهای میوه یا آلفاهیدورکسی اسیدها، اسیدهای ارگانیک طبیعی بوده، در سیب سبز (اسید مالیک)، آناناس و ترکیبات (اسید سیتریک)، نیشکر (اسیدگلیکولیک)، میوه های قرمز و شیرترش و ماست (اسیدلاکتیک)، بادام تلخ (اسیدماندلیک) و انگور (اسیدتارتاریک) وجود دارند. بیماران دارای پوست بسیار حساس به آفتاب یا بیماران مبتلا به عفونت های فعال مثل زرد زخم یا تب خال و نیز افرادی که بیماری های خاصی مثل لوپوس دارند نباید از این کرم ها استفاده کنند.
برای حصول نتایج قابل توجه، مصرف طولانی (حداقل چند ماه) لازم است ولی از همان هفته های اول مصرف کرم های لایه بردار خواص ظاهری پوست تغییر می کند. پوست روشن تر و صورتی تر شده و بیمار احساس شادابی در پوست خود می کند. اثر روی فیبروبلاست ها و ساخته شدن کلاژن جدید حدود 6-5 ماه زمان لازم دارد.
مصرف اسیدهای میوه با غلظت های 5% ، 10% و 15% قابل خرید بدون نسخه هستند. اما غلظت های بالاتر باید با تجویز پزشک بوده و در بسیاری از موارد باید لایه برداری در مطب انجام شود (پلینگ با AHAهای با غلظت 50% یا 70%). مصرف ترتینوئین باید با تجویز پزشک باشد و در دوران بارداری نیز مصرف نشود.
اگر از لایه برداری به جا استفاده شود، نتایج خوبی را به همراه دارد. مهمترین مسئله در مورد مصرف خودسرانه کرم های لایه بردار، مسئله افزایش حساسیت پوست نسبت به نور خورشید و لزوم محافظت از نور آفتاب و مصرف مرتب و مناسب کرم های ضدآفتاب است.
منبع: فصلنامه بهداشت پوست و مو
منبع: روزنامه سلامت
بيوگرافي كامل شقايق دهقان از زبان خودش:
من در روز چهارم اسفند ماه سال 1357 درست سه ماه قبل از اينکه برای اولين بار سوار هوا پيما بشم, در يکی از شهر های کوچک دانشجوی آلمان به اسم لان گسين به دنيا آمدم و بعد از سه ماه در لوايل سال 1358 که مصادف شد با اتمام تحصيلات پدرم, وقوع انقلاب, آغاز دلتنگی های مادرم و هفت ساله شده خواهر بزرگم ما به کشور بازگشتيم و به دليل کار پدرم به مدت 6 سال در شمال کشور ساکن شديم و من , خواهر بزرگترم و خواهر و برادر کوچکترم که در همان شهر های شمال کشور به دنیا آمدند و به خوانواده ما پيوستند دوران کودکيمان را تا قبل از مدرسه رفتن من در فضايی خوش و آرام گذرانديم و بعد از 6 سال, خانواده 6 نفری ما به تهران آمد و در تهران ساکن شد و من به مدرسه رفتم .
سالهای بين اول ابتدايی تا گرفتن ديپلم ساده ترين, سطحی ترين و بی دغدغه ترين سالهای زندگی من بود . بدون هيچ اوج و فرودی. مثل يک شاگرد خوب, مودب و سر به زير و هيجان انگيز ترين قسمت سالهای تحصيلی من شرکت در برنامه های ورزشی و فرهنگی بين مدارس بود!
تا اينکه در تابستان سال 1374 زمانی که هفده سالم بود برای گذراندن اوقات فراغت در يکی از کلاسهای عروسک گردانی فرهنگسرای امير کبير ثبت نام کردم و با فضای تازه ای آشنا شدم که خيلی لذت بخش تر از فضای يکنواخت , تکراری و بی هيجانی بود که تا آن زمان داشتم .فضايی که آدم را وادار به فکر کردن و ايجاد خلاقيت می کرد و دو سال بعد, همزمان با امتحانات نهايی سال چهارم دبيرستان از طرف معلمی که در آن کلاس با هم آشنا شده بوديم به يک گروه تئاتر عروسکی که برای جشنواره عروسکی آماده می شدند معرفی شدم و آغاز به کار کردم .
صحنه, اجرا و تماشاچی بی نظير بود . کار کردن با عروسکهای نمايشی رو دوست داشتم . بنابراين به ديپلم رياضی که گرفته بودم هيچ اهميتی ندادم و تصميم گرفتم با تمام تلاشم به اين رشته ادامه بدم . اما آن اجرا . اولين و آخرين تجربه تئاتر عروسکی من شد .
از طريق يکی از همان همکارهای گروه تئاتر عروسکی به خانم گلچهره سجاديه که مشغول تشکيل يک گروه تئاتر بود و اجرای نمايش بود معرفی شدم و همکاريم با آن گروه شروع کردم .
فضايی جدی تر , سنگين تر , پيچيده تر و عجيب , خيلی عجيب . سه ماه تمرين و دوماه اجرا .
پنچ ماه کار کردن با يک گروه حرفه ای تئاتر با عث شد تا پيش خودم قسم بخورم که تا آخر عمرم به کار تئاتر ادامه می دهم و همزمان و بازهم طريق يکی از همکاران همان تئاتر عروسکی به يکی از تهيه کننده های گروه کودک تلويزيون معرفی شدم و کار نوشتن من آن برنامه را هم شروع کردم و پيش خودم فکر کردم خب می توانم هر دو کار را با هم انجام بدهم . بازی در تئاتر و نوشتن برای تلويزيون . اما بازی در سريالهای تلويزيونی , هرگز !
طولی نکشيد که يکی از همان کارگردانهای گروه کودک تلويزيون , اجرای من را در آن نمايش ديد و به من پيشنهاد بازی در سريالش را داد و من بعد از دو هفته ترديد پذيرفتم !
کارم را در تلويزيون با فعاليت در گروه کودک آغاز کردم و شدم عضو جدايی نا پذير خانواده تلويزيونی ها . در اين بين در دو کار سينمايی هم بازی کردم زير نور ماه و نقش کوتاهی در فيلم سيندرلا و بعد بلافاصله به آغوش تلويزيون بازگشتم .
زندگی در کنار خانواده ای که بسيار زياد دوستشان داشتم و شغلی که با اشتياق و علاقه دنبال می کردم به بهترين نحو می گذشت .
تا اينکه در پائيز سال 1381 اتفاق عجيبی افتاد . بستن يک قرار داد جديد و بازی در سريال طنز هر شبی به اسم "پاورچين" و آشنا شدن با .....
از قبل می شناختمش, دو سه سالی بود . اولين آشنائيمان در يک برنامه ترکيبی بود به اسم گلخونه برای شبکه جام جم . سه سال قبل از پاورچين و بعد از آن چند کار نصفه و نيمه که هيچکدام به مرحله توليد و پخش نرسيد .
اما اين بار فرق می کرد .
مهراب قاسم خانی . همکار خوب و خوش اخلاق و صميمی من . ديگر فقط يک همکار نبود . خيلی عجيب بود يه حس عجيب ... يه حسی مثل تفاهم و همفکری و اشتراک .
الان هم که چند ماه از زندگی مشترک من با آن همکار خوب و خوش اخلاق و صميمی می گذرد . بار ها شده که خاطراتمان را با هم مرور کرديم و هر دوی ما حداقل از طرف خودم می گويم . خدا را شکر می کنم که همه خوشبختيهای دنيا را يک جا به من هديه کرده است
آزار دهنده ترین کارهایی که خانم ها انجام میدهند
....عـلــت این که چرا نمی تونیم باهاشون زندگی کنیم تا حدود بسیار زیادی به این مطلب بر میگرده کــه اونها کامل و بی عـیـب نیـــستند. من از روی تحلیل های بسیار زیاد 10 نمـونــه از کارهای خانم ها رو کشف کردم که آقایون رو واقـعا کفری می کـنـــه و باعث میشه که مردها به سر حد جنون برسند. ـــــــــــــــــــــــ شماره 10 ـــــــــــــــــــــــ خانم ها وانمود می کنند که پاک و معصوم هستند چیزی که در تعداد بسیار زیادی از خانم ها دیده می شود این است که قصد دارند تا وانمود کنند در زیر یک نور الهی هستند و همیشه از شما خیلی پاک تر هستند. هیچ وقت حاضر نیستند تا اعتراف کنند که به خیابان گردی می روند و تعداد دوست پسرهایشان از 5 نفر هم بیشتر است. البته آن دسته از خانمهایی که واقعا پاک و معصوم می باشند قابل تحسین هستند اما بقیه باید از سرپوش گذاشتن روی کارهایشان دست بردارند. این حق مسلم خانم هاست که به اندازه آقایون سرگرمی داشته باشند و از زندگی خود لذت ببرند و نهایتا هم مردی را برای زندگی آینده خود پیدا کنند که قادر به درک تمام این موارد باشد. ـــــــــــــــــــــــ شماره 9 ـــــــــــــــــــــــ از سایر خانم ها انتقاد می کنند برای چه هیچ خانمی نمی تواند از خانم دیگر تعریف کند؟ اونها دوست دارند از تمام مسائل مربوط به خانم های دیگر ایراد بگیرند حال از وزن و مدل مو گرفته تا... تنها یک خانم می تواند تشخیص دهد که کفش خانم دیگری با کیفش ست نیست و با همین مطلب می تواند او را به خاک سیاه بنشاند. البته عده بسیار معدودی از خانم ها می توانند جذابیت خانم های دیگر را بپذیرند (و خوشبختانه او را به جمع دوستانه شان دعوت کنند) اما بسیاری از آنها دوست ندارند همسرانشان جذب زیبایی و محبوبیت خانم های دیگر شوند. اما با وجود تمام این حرف ها آقایون به طور ناخودآگاه خانم های زیبا و جذاب را خواهند دید. ـــــــــــــــــــــــ شماره 8 ـــــــــــــــــــــــ حسودی می کنند بیشتر اوقات تنها اشاره به اسم یک خانم دیگر می تواند برای شما مرگ را به همراه داشته باشد. حال تصور کنید چگونه می خواهید در جنگی که به دلیل رفتن شما به کلاب رقص شبانه به وجود آمده آست پیروز شوید؟! ـــــــــــــــــــــــ شماره 7 ـــــــــــــــــــــــ خود را نیازمند نشان می دهند بعضی از خانمها همیشه چند خط مشی بسیار سری را دنبال می کنند. آنها از همسرانشان انتظار دارند که تمام توجهشان را به آنها معطوف کنند، آنها را تر و خشک کنند و به آنها بگویند که تا چه حد وجودشان استثنایی و ویژه است. آنها می خواهند مردها را به یک صندوقچه احساسات تبدیل کنند و از آنها انتظار پشتیبانی اخلاقی، ذهنی و عاطفی دارند. در این قسمت یک تضاد جدی بین آن دسته از خانم ها که ذکر شد و دسته دیگری که به بیرون از خانه رفته، کار می کنند و خود را مستقل نشان می دهند وجود دارد. دسته دوم جزء گروهی هستند که هنگام عاشقی واقعا متزلزل می شوند. البته شاید دانستن این مطلب برای شما خالی از لطف هم نباشد که آقایون خانم های سرسخت را ترجیح می دهند زیرا حداقل در این حالت می توانند اندکی آرامش ذهنی خود را حفظ کنند. ـــــــــــــــــــــــ شماره 6 ـــــــــــــــــــــــ رمزی صحبت میکنند جمله قدیمی " نظر تو چیه؟" یکی از مثال هایی است که خانم ها برای تست کردن احساسات و روحیات آقایون به کار می برند. آنها می خواهند به این طریق متوجه احساسات واقعی مردها نسبت به خودشان شوند. آنها در مورد نقاط ابهام سوال می کنند و بر اساس طرز تفکر آنها ما باید پاسخ سوالات را درست مطابق آنچه در ذهن آنهاست بدهیم در غیر این صورت جزئی از روح آنها به شمار نخواهیم رفت و به عبارتی نیمه گمشده آنها نخواهیم بود. می توانید این منظره رقت آور را تصور کنید: مردی که آماده پردازش سوالات همسر خود است، او به دنبال پاسخ مناسب می گردد ولی هیچ چیز به ذهنش نمی رسد، همسرش دست به کمر در جلوی او ایستاده و از فاصله نسبتا زیادی به او خیره شده و و پای خود را مرتبا به زمین می زند. آقایون عزیز هیچ راه فراری جز ارائه جواب ندارید فقط باید امیدوار باشید که سرانجام کارتان به بیرون از خانه در کنار زباله ها کشیده نشود! ـــــــــــــــــــــــ شماره 5 ـــــــــــــــــــــــ تجاوز به حریم شخصی همه خانم ها این تمایل غریزی و نا خودآگاه را دارند که هر طور می خواهند با مردها رفتار می کنند و تمام وسایل شخصی آنها را مال خود می کنند. به عنوان مثال هنگامیکه لباسی را دوست ندارند، به راحتی به خود اجازه می دهند که بر سر کشوی لباسهای ما رفته و آن را زیر و رو کنند تا چیزی را که مناسب حالشان است پیدا کنند و مثلا ژاکت جدید مورد علاقه ما را بر میدارند و می پوشند. حال تصور کنید که شما به متعلقات شخصی آنها نزدیک شوید و یا نه، فقط در مورد مدل مویشان نظر بدهید، آنچنان جهنمی برپا خواهد شد که شعله های آن همه جا را فرا می گیرد. بنابراین شما فکر نمی کنید که زندگی یک زمین بازی جوانمردانه است؟ ـــــــــــــــــــــــ شماره 4 ـــــــــــــــــــــــ بیش از اندازه احساساتی می شوند آنها به خاطر هر چیزی گریه می کنند: یک فیلم غم انگیز ( و یا حتی شاد)، شکستن ناخنشان، خراب شدن مدل موها و ... و بدتر از همه اینها زمانی است که از ما انتظار همدردی دارند، تنها کاری که باید انجام دهید سرو کله زدن با خانمی است که به شما چسبیده و گریه و زاری راه انداخته است. البته منظور من این نیست که آقایون بی عاطفه هستند و هیچ گونه احساسی ندارند اما مشکل اینجاست که خانم ها بیش از اندازه "مامانی" هستند و متاسفانه بسیاری از آقایون کوچکترین نکته ای در مورد تسلی خاطر به خانم ها نمی دانند. البته این حقیقت که خانم ها اندکی ظریف و آسیب پذیر هستند نکته جالبی است زیرا شما به راحتی می توانید آنها را دلداری دهید تا موضوع را فراموش کنند. شما که نمی خواهید سیلی از اشکهای او در خانه شما جاری شود؟ ـــــــــــــــــــــــ شماره 3 ـــــــــــــــــــــــ آنقدر خرید می کنند تا از حال بروند هنگامی که زمان خرید فرا می رسد در طول روز زمان کافی برای خانم ها وجود ندارد. حال از گشت و گذار در مراکز خرید و تماشای ویترین مغازه ها گرفته تا خرج کردن تمام موجودی همسرانشان. آنها می توانند ساعت های طولانی را در پشت ویترین یک مغازه کفش فروشی صرف کنند و اصلا هم به آب و غذا و دیگر مسئولیت هایی که در زندگی بر دوش آنهاست فکر نکنند. اما تا اینجا همه چیز قابل تحمل است فقط دعا کنید آنروز فرا نرسد که آنها تصمیم بگیرند تا شما را نیز به همراه خود ببرند. ما همراهشان می رویم از این مغازه به آن مغازه، سرگردانی های بی هدف، چند قدم به جلو و دوباره به عقب تا زمانیکه تمام جزئیات البته بجز برچسب قیمت مورد بررسی قرار گیرد. ـــــ شماره 2 ــــــــ پیوسته صحبت می کنند متاسفانه "کریس راک" نیز این تجربه تلخ را داشته است. روزی در یک مصاحبه تلویزیونی یک سوال از خانمی پرسید که او برای 45 دقیقه در مورد آن توضیح داد! بیشتر خانمها عاشق صحبت کردن هستند و هنگامیکه به آنها میدان دهید بدون توقف پیش خواهند رفت. البته تصور نکنید که گفته های آنها برای ما اهمیت ندارد ما فقط نمی خواهیم گزارش ثانیه به ثانیه تمام جزئیات را بدانیم. ــــــ شماره 1 ــــــ در روابط جن-سی وحشیانه عمل می کنند.
عشق دیروز - حسرت امروز
عشق های این زمانه ، عشق نیست!
عشق بازیچه دست ما نیست!
عشقهای این زمانه ، پوچ است!
عشق حقیقی در قصه هاست ، عشق تو دروغ است!
دیروز عاشق من بودی ، امروز عاشق عشقی دیگر!
میگویند عشق ، تنها یک بار بوجود می آید!
یا ما دروغ میگویم یا آدمهای دیگر!
دیروز برای من میمردی ، امروز فدای قلبی دیگر
دیروز دیوانه ی من بودی ، امروز لیلای ، مجنونی دیگر
دیروز به من میگفتی دوستت دارم ، امروز به کسی دیگر
دیروز دلتنگ من میشدی ، امروز دلتنگ دلی دیگر
دیروز میگفتی که دنیای منی ، امروز دنیای تو،معشوقی دیگر
دیروز تکه کلامت تنها اسم من بود ، امروز تکه کلامت عزیزم، با اسم زیبایی دیگر
دیروز طلوع شیرین زندگی ات بودم، امروز غروب شیرینت در کنار یاری دیگر
دیروز در زیر تک درختی خشکیده به انتظار من مینشستی ،
امروز در کنار باغی پر از گل به انتظار دلداری دیگر
دیروز با یک شاخه گل به دیدار من می آمدی ،
امروز با دسته گلی پر، به استقبال همزبانی دیگر
دیروز دستهای مرا میگرفتی و در کنارم قدم میزدی ،
امروز در بستری نرم در آغوش همبستری دیگر
دیروز با حرفهای عاشقانه ات مرا آرام میکردی، با من میخندیدی
و مرا صدا میکردی ، میگفتی همه زندگی منی و
مرا لحظه به لحظه عاشق خودت میکردی، اما امروز....
امروز سهم من از عشق دیروز ، تنهاییست !
امروز تنها هستم ، تو در کنار یاری دیگر
امروز به یاد دیروزم ، تو به یاد همسفری دیگر
امروز به یاد دیروز گریانم ، تو اشک میریزی از شوق داشتن یاری دیگر
امروز من درد دلم را مینویسم ، تو نامه ی عاشقانه برای عشقی دیگر
"بيژن و منيژه (قسمت اول)"
سلام به دوستان خوب كلوپ هم صحبت: اين دفعه برايتان داستان جذاب و عاشقانه بيژن و منيژه را گذاشتيم تا از داستان هاى بلند معروف ايرانى و رمانتيك هم استفاده كنيد و لذت ببريد. داستان بيژن و منيژه اثرى از فردوسى شاعر نامدار ايرانى است. تاریخ تولد: 329 هجری قمری، تاریخ درگذشت: 409 هجری قمری، آرامگاه: مشهد - طوس.
حکیم ابوالقاسم فردوسی، حماسه سرا و شاعر بزرگ ایرانی در سال 329 هجری قمری در روستایی در نزدیکی شهر طوس به دنیا آمد. طول عمر فردوسی را نزدیک به 80 سال دانسته اند، که اکنون حدود هزار سال از تاریخ درگذشت وی می گذرد. فردوسی اوایل حیات را به کسب مقدمات علوم و ادب گذرانید و از همان جوانی شور شاعری در سر داشت و از همان زمان برای احیای مفاخر پهلوانان و پادشاهان بزرگ ایرانی بسیار کوشید و همین طبع و ذوق شاعری و شور و دلبستگی او بر زنده کردن مفاخر ملی، باعث بوجود آمدن شاهکاری بزرگ به نام «شاهنامه» شد. شاهنامه فردوسی که نزدیک به پنجاه هزار بیت دارد، مجموعه ای از داستان های ملی و تاریخ باستانی پادشاهان قدیم ایران و پهلوانان بزرگ سرزمین ماست که کارهای پهلوانی آن ها را همراه با فتح و ظفر و مردانگی و شجاعت و دینداری توصیف می کند. فردوسی پس از آنکه تمام وقت و همت خود را در مدت سی و پنج سال صرف ساختن چنین اثر گرانبهایی کرد، در پایان کار آن را به سلطان محمود غزنوی که تازه به سلطنت رسیده بود، عرضه داشت، تا شاید از سلطان محمود صله و پاداشی دریافت نماید و باعث ولایت خود شود. سلطان محمود هم نخست وعده داد که شصت هزار دینار به عنوان پاداش و جایزه به فردوسی بپردازد. ولی اندکی بعد از پیمان خود برگشت و تنها شصت هزار درم یعنی یک دهم مبلغی را که وعده داده بود برای وی فرستاد.
داستان بيژن و منيژه از داستان هاي زيباي شاهنامه است. بيژن پهلوان ايراني و پسر گيو و منيژه دختر افراسياب شاه توران است. برخورد بيژن و منيژه و عشق ايشان به يكديگر كه از دو كشور بدخواه و دشمن مي باشند, موانعي كه بر سر راه ايشان پيش مي آيد و سرانجام اين عشق و نجات عشاق به دست رستم ماجراي مفصلي است كه فردوسى در كمال زيبايي و لطف سروده است و اين خود نشان مي دهد كه اين شاعر بزرگوار با چه قدرتي وصف ميدان هاي جنگ و پهلواني ها و قهرماني ها را در كنار صحنه هاي لطيف عاشقانه قرار مي دهد.
ثريا چون منيژه بر سر چاه
دو چشم من بدو چون چشم بيژن
كيخسرو روزي شادان بر تخت شاهنشهي نشسته و پس از شكست اكوان ديو و خونخواهي سياوش جشني شاهانه ترتيب داده بود. جام ياقوت پر مي در دست داشت و به آواز چنگ گوش فرا داده بود. بزرگان و دلاوران گرداگردش را گرفته و همگي دل بر رامش و طرب نهاده بودند.
همه بادﮤ خسرواني به دست
همه پهلوانان خسرو پرست
مي اندر قدح چون عقيق يمن
به پيش اندرون دستـﮥ نسترن
سالاربار كمر بسته بر پا ايستاده و چشم به فرمان شاهانه داشت كه ناگهان پرده دار شتابان رسيد و خبر داد كه ارمنيان كه در مرز ايران و توران ساكن اند از راه دور به دادخواهي آمده اند و بار مي خواهند. سالار نزد كيخسرو شتافت و دستور خواست. شاه فرمان ورود داد. ارمنيان به درگاه شتافتند و زاري كنان داد خواستند:
شهريارا ! شهر ما از سويي به توران زمين روي دارد و از سوي ديگر به ايران.
از اين جانب بيشه اي بود سراسر كشتزار و پر درخت ميوه كه چراگاه ما بود و همـﮥ اميد ما بدان بسته. اما ناگهان بلايي سر رسيد. گرازان بسيار همـﮥ بيشه را فرا گرفتند, با دندان قوي درختان كهن را به دو نيمه كردند. نه چارپاي از ايشان در امان ماند و نه كشتزار.
شاه برايشان رحمت آورد و فرمود تا خوان زرين نهادند و از هر گونه گوهر بر آن پاشيدند پس از آن روي به دلاوران كرد و گفت: كيست كه در رنج من شريك شود و سوي بيشه بشتابد و سر خوكان را با تيغ ببرد تا اين خوان گوهر نصيبش گردد.
كسي پاسخ نداد جز بيژن فرخ نژاد كه پا پيش گذاشت و خود را آمادﮤ خدمت ساخت. اما گيو پدر بيژن از اين گستاخي بر خود لرزيد و پسر را سرزنش كرد.
به فرزند گفت اين جواني چر است؟
به نيروي خويش اين گماني چر است؟
جوان ارچه دانا بود با گهر
ابي آزمايش نگيرد هنر
به راهي كه هرگز نرفتي مپوي
بر شاه خيره مبر آب روي
بيژن از گفتار پدر سخت بر آشفت و در عزم خود راسخ ماند و شاه را از قبول خدمت شاد و خشنود ساخت. گرگين در اين سفر پرخطر به راهنمائيش گماشته شد.
بيژن آمادﮤ سفر گشت و با يوز و باز براه افتاد, همـﮥ راه دراز را نخجير كنان و شادان سپردند تا به بيشه رسيدند, آتش هولناكي افروختند و ماده گوري بر آن نهادند, پس از خوردن و نوشيدن و شادماني بسيار, گرگين جاي خواب طلبيد. اما بيژن از اين كار بازش داشت و به ايستادگي و ادارش كرد و گفت: يا پيش آي يا دور شو و در كنار آبگير مراقب باش تا اگر گرازي از چنگم رهايي يافت با زخم گرز سر از تنش جدا كني. گرگين درخواستش را نپذيرفت و از يارمندي سرباز زد.
تو برداشتي گوهر و سيم و زر
تو بستي مر اين رزمگه را كمر
كنون از من اين يار مندي مخواه
بجز آنكه بنمايمت جايگاه
بيژن از اين سخن خيره ماند و تنها به بيشه در آمد و با خنجري آبداده از پس خوكان روانه شد. گرازان آتش كارزار بر افروختند و از مرغزار دود به آسمان رساندند.
گرازي به بيژن حمله ور گرديد و زره را بر تتش دريد, اما بيژن به زخم خنجر تن او را به دو نيم كرد و همگي ددان را از دم تيغ گذراند و سرشان را بريد تا دندانهايشان را پيش شاه ببرد و هنر و دلاوري خود را به ايرانيان بنماياند, گرگين كه چنان ديد به ظاهر بر بيژن آفرين ها گفت و او را ستود, اما در دل دردمند گشت و از بدنامي سخت هراسيد و دربارﮤ بيژن انديشه هاي ناروا بخاطر راه داد.
ز بهر فزوني و از بهر نام
به راه جواني بگسترد دام
پس از باده گساري و شادماني بسيار, گرگين نقشـﮥ تازه را با بيژن در ميان نهاد و گفت در دو روزه راه دشتي است خرم و نزه كه جويش پر گلاب و زمينش چون پرنيان و هوايش مشكبو است. هر سال در اين هنگام جشني برپا مي شود, پريچهرگان به شادي مي نشينند منيژه دختر افراسياب در ميانشان چون آفتاب تابان مي درخشد.
زند خيمه آنگه بر آن مرغزار
ابا صد كنيزك همه چون نگار
همه دخت تركان پوشيده روي
همه سرو قد و همه مشكبوي
همه رخ پر از گل همه چشم خواب
همه لب پر از مي به بوي گلاب
بهتر آنكه به سوي ايشان بشتابيم و از ميان پريچهرگان چند تني برگزينيم و نزد خسرو باز گرديم. بيژن جوان از اين گفته شاد گشت و به سوي جشنگاه روان شد. پس از يك روز راه به مرغزار فرود آمدند و دو روز در آنجا به شادي گذراندند. از سوي ديگر منيژه با صد كنيزك ماهرو به دشت رسيد و بساط جشن را گسترد. چهل عماري از سيم و زر با ساز و عشرت آماده بود. جشن و سرور و غوغا بر پا گشت.
همينكه گرگين از ورود عروس دشت آگاه شد داستان را به بيژن گفت و از رامش و جشن ياد كرد. بيژن عزم كرد كه پيشتر رود تا آئين جشن تورانيان را از نزديك ببيند و پرى رويان را بهتر بنگرد. از گنجور كلاه شاهانه و طوق كيخسروي خواست و خود را به نيكو و جهي آراست و بر اسب نشست و خود را شتابان به دشت رسانيد و در پناه سروي جا گرفت تا از گزند آفتاب در امان ماند. همه جا پر از آواي رود و سرود بود و پرى رويان دشت و دمن را از زيبايي خرم گردانيده بودند بيژن از اسب به زير آمد و پنهاني به ايشان نگريست و از ديدن منيژه صبر و هوش از كف داد. منيژه هم چون زير سرو بن بيژن را ديد با كلاه شاهانه و ديباي رومي و رخساري چون سهيل يمن درخشان, مهرش بجنبيد و دايه را شتابان فرستاد تا ببيند كيست و چگونه به آن ديار قدم گذارده و از بهر چه كار آمده است.
بگويش كه تو مردمي يا پري
برين جشنگه بر همي بگذري
نديديم هرگز چو تو ماهروي
چه نامي تو و از كجايي بگوي
ادامه دارد!
(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)
1. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید
3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند .
4. سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است.
انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند .
به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید.
انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند.
آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند .
این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است.
دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید.
احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید.
به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند.
عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
انگشت شصت نشانه والدین است .
انگشت دوم خواهر و برادر .
انگشت وسط خود شما .
انگشت چهارم همسر شما .
و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است